السيد محمد تقي المدرسي ( مترجم : شوشترى زاده )

24

نمونه هاى ايثار 3 - حضرت على اكبر ( ع ) ( فارسى )

به شما اجازهء رفتن مىدهم ، پس همگى برويد كه هيچ ناراحتى و اندوهى از شما ندارم . تاريكى شب شمارا دربرگرفته ، پس از فرصت استفاده كنيد و پراكنده شويد « 1 » . يكى از ياران بر خاست و گفت : به خدا سوگند ، اگر مىدانستم كه من كشته مىشوم و دوباره زنده مىگردم ، سپس سوزانده مىشوم و باز زنده مىگردم و پاره پاره مىشوم ، و هفتاد بار اين گونه بر من مىرود ، از تو جدا نمىشدم تا آنكه كبوتر جانم در راه تو به پرواز درآيد . پس چگونه است حال كه مىدانم اين كشته شدن بيش از يك بار نيست و پس از آن كرامتى را به دست خواهم آورد كه از دست رفتنى نيست . « 2 » برادر زادهء امام ، قاسم بن الحسن كه پسرى كوچك بود ، از گوشه اى ديگر بر مىخيزد و از عمويش مىپرسد كه آيا او از كشته شدگان خواهد بود ؟ و امام از او مىپرسد كه مرگ نزد تو چگونه است ؟ او مىگويد كه در يارى تو ، شيرين تر از عسل . . و در روز واقعه ، هنگامى كه قاسم اجازهء كارزار مىخواهد ، امام حسين او را در آغوش مىگيرد و هر دو مىگريند . سپس قاسم چون عقاب تيز پرواز به سوى ميدان مىرود و باشمشيرش صفوف دشمن را درهم مىشكافد و جمعى از آنان را مىكشد . ناگهان بند كفش او پاره مىشوداو غافل از

--> ( 1 ) - / همان . ( 2 ) - / همان .